اختلالات شخصیت
ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٦   کلمات کلیدی: اختلالات ،شخصیت ،ناهنجاری ،نظریه فروید

مقدمه

اختلالات شخصیت          

دربحث اختلالات شخصیت ابتدا تعریفی از رفتار بهنجار ونا بهنجار ارائه وبه چند ملاک تشخیصی دراین رابطه پرداخته ووارد بحث اصلی شویم .

نابهنجار : اصولاً به معنی دوربودن از حالات طبیعی وانحراف از بعضی استانداردها ودرمقابل این تعریف ، تعریف بهنجار قرارداردکه ملاک ، استاندارد آنچه که در علوم پزشکی و روانپزشکی بدان پرداخته شده است .

ملاکهای تشخیص بهنجاری از نا بهنجاری :

1 ملاک اجتماعی :

تطبیق رفتار با استانداردهای اجتماع ومورد قبول آن قرارگرفتن وچنانچه رفتاری قابل قبول اجتماع باشد حرفی نیست ورفتار طبیعی رفتاری است که اجتماع توقع دارد البته این اعتقاد به این ملاک نیز دارد که ارزشهای فرهنگی در هر اجتماع نسبی ورفتاری که ممکن است دریک فرهنگ قابل قبول باشد در فرهنگ دیگربه کلی مردود باشد .واز طرف دیگر دریک جامعه معین هم ارزشهای فرهنگی همواره ثابت نمی باشد .

ومطلب آخر اینکه یک قانون دریک جامعه اجرا شود که مورد پذیرش همگان نباشد نمی تواند بهنجار محسوب شود مثال ازدواج همجنس در برخی از کشورها .

2 ملاک آماری :

یعنی پذیرش اکثریت اجتماعی براساس نرم یا آمار که این ملاک هم همانند ملاک اجتماعی نمی تواند خیلی قابل اتکاء باشد .

3 ملاک روانی : براساس این ملاک اگر یک رفتار با ارزشهای اجتماعی ناسازگارانه باشد وبه سازگاری فرد لطمه بزند نا بهنجار تلقی می شود ومنظور از رفتار ناسازگارانه رفتاری است که با حد اقل رشد وکنش مناسب فرد در تضاد باشد وجدای از سایکوزها و نوروزها ، می بارگی ، مشاغل نادرست ، بی حس عاطفی و .... رادر بر می گیرد .

اختلالات شخصیت :

هریک از ما به نوعی روانشناس شخصیت هستیم ومعمولاً در مورد دیگران حدسهائی می زنیم . از اصطلاحاتی برای توصیف وتفکیک آنها استفاده می کنیم وقوانینی برای درک وپیش بینی رفتارها یشان داریم .

ابتدا به تعریفی از شخصیت می پردازیم :

شخصیت : هرانسان ورویدادی در نوع خودمنحصر به فرد است باوجود این بسیاری از انسانها ورویدادهای زندگی آنها آنقدر شباهت وجودداردکه بتوان نقاط مشترکی را در نظر گرفت .

روانشناسی شخصیت برای فرد وکلیت او وتفاوتهای فردی اهمیت خاصی قائل است . اگرچه روانشناسان شخصیت وجود شباهتهائی بین افراد را قبول دارند ولی توجه آنها نیز به تفاوتها است .

-       چرا برخی افراد موفق وبرخی ناموفق

-       چرا برداشتهای افراد از امور متفاوت است

-       تنوع استعدادها از کجا ناشی می شود

-       چرا عده ای به بیماریهای روانی مبتلا می شوند در صورتی که عده ای در همان شرایط سالم می مانند

نظریه پردازان شخصیت به کلیت انسان نیز می پردازند . بنا براین روابط پیچیده میان جنبه های مختلف کنش انسان ، از جمله : یادگیری ، انگیزش ، ادراک را بررسی می کنند .

بطور مثال : در بحث ادراک ، چگونگی تفاوت افراد در ادراک ونحوه ارتباط این تفاوتها با کنش اصلی انسان .

تعریف علمی شخصیت :

شخصیت بیانگر آن دسته از ویژگیهای فرد یا افراد است که الگوهای ثابت رفتاری آنها را نشان می دهد .دراین تعریف پنج نکته مطرح است :

1  مفاهیم شخصیت باید طوری بیان شود که روانشناسان در نحوه مشاهده و اندازه گیری آن رفتارها به توافق برسند ( یعنی در مطالعه علمی شخصیت باید برسر موضوع مطالعه وچگونگی آن توافق وجود       داشته باشد ) .

2  شخصیت ، هم بیانگر اصول وقواعد مربوط به کنش یک فرد وهم نشانگر اصول وقواعدی است که در کنش همه افراد مشترک است اگرچه هریک از ما از جهاتی بیمانند ومنحصر به فرد یم ، درسایر جهات شبیه بعضی و یا شبیه همگان هستیم .

3 شخصیت ، هم شامل جنبه های پایدار وتغییر ناپذیر تر، کنش انسان است که گاهی ساختار نامیده می شود وهم شامل جنبه های ناپایدار تر وتغییر پذیرتر که گاهی فرایند خوانده می شود .

4 شخصیت شامل شناخت ( فرایند های تفکر ) عواطف ( هیجانات ) ورفتارهای مشهود است ، شخصیت بیشتر به روابط پیچیده میان فرایند های شناختی ، عواطف و رفتارهای فرد اهمیت می دهد .

5 این فرایندها با توجه به محرکها وموقعیتهائی بوجود می آیدکه بعضی از آنها را محیط وبعضی را خود شخص موجب شده است . باید دانست که انسانها در خلأ عمل نمی کنند ، بلکه با توجه به موقعیتها وشرایط پاسخ می دهند وخود را بیان می کنند .

برخی از نظریه های شخصیت به روابط اجتماعی مادر ونوزاد اهمیت می دهند .

نظریه روابط بین فردی سا لبران :

براین اساس یکی از اجزاء شخصیت انسان ، نظام خویشتن ( ادراک های فرد از خویش ) است که از طریق رابطه فرد با اشخاص مهم اطراف وی رشد می کنند . در دوره نوزادی ، نظام درحال رشد خویشتن تحت تأثیر میزان اضطرابی است که مادر ، اغلب به طور ضمنی به کودک منتقل می کند . در سالهای بعد ی این نظام تحت تأثیر ارزیابیهائی قرار می گیرد که از جانب دیگران به فرد برمی گردد والدین حد اقل به سه شیوه تعیین کننده بر فرزندان خود اثر می گذارند :

1 با رفتار های خود ، موقعیتهائی را می آفرینند که رفتارهای خاصی را در فرزندشان بر می انگیزد ( مثلاً ناکامی به پر خاشگری منجر می شود ) .

2 سرمشقهائی برای همانند سازی کودکانند .

3 به طور انتخابی ، بعضی از رفتار هارا تشویق می کنند .

عوامل ارثی به همراه عوامل محیطی نقش عمده ای در تعیین شخصیت فرد ، بخصوص در تعیین آنچه که در وی منحصر به فرد است بازی می کند .

گرچه بسیاری از روانشناسان در گذشته در مورد اهمیت نسبی محیط و وراثت در شکل گیری شخصیت به عنوان یک کل بحث کرده اند ، نظریه پردازان اخیر به این نتیجه رسیده اند که اهمیت این عوامل ممکن است از فردی به فرد دیگر متفاوت باشد .

اهمیت عوامل ارثی در عواملی مثل هوش وخلق وخو بیشتر است تا در شکل گیری ارزشها ، آرمانها و باورها .

گاتز من معتقد است :

گرچه وراثت امکان بروز رفتار های خاصی را مشخص می کند ، در نهایت این محیط است که به این رفتار ها عینیت می بخشد .به عبارت دیگر : وراثت حدود ی را تعیین می کند که در درون آن ، رشد بیشتر ویژگیهای شخصیت در محیط امکان پذیر می شود .

به طور خلاصه ، شخصیت را عوامل متعددی شامل وراثت ، فرهنگ ، طبقه اجتماعی وتأثیرات خانوادگی تعیین می کنند واز میان همه این عوامل شاید بتوان گفت که تأثیر خانواده بر شخصیت از اهمیت خاصی برخوردار است .

والدین ممکن است گرم ومهربان باشند یا سرد وخشن ، حمایت مفرط وحس مالکیت داشته باشند ویا نیازهای کودکان را بشناسند وبه آنها آزادی واستقلال بدهند الگوی رفتاری والدین بر رشد شخصیت کودک اثر         می گذارد .

نظریه های شخصیت :

براساس این تعریف از شخصیت که در صفحه اول بدان اشاره گردید به چند فرض مشخص در مورد ماهیت انسان می پردازد :

1 ارگانیسم انسان خصوصیات متفاوتی از سایر گونه ها دارد وبه عکس سایر گونه ها ، تحت تأثیر عوامل روانشناختی هستیم تا عوامل زیستی ( بررسی خود به عنوان یک موضوع تفکر وزبان با توجه به تجارب خود ) .

2 رفتار انسان پیچیده است ، اغلب رفتار های ما علل گوناگونی دارد واز فردی به فرد دیگر قابل تغییر    است ، حتی اگر رفتار مورد مشاهده یکی باشد افراد مختلف می توانند از رفتار ی یکسان ، درک متفاوتی داشته باشند و این رفتار نه تنها از شخصیت بلکه از موقعیت وشرایط نیز ناشی می شود .

3 رفتار همیشه آن نیست که به نظر می آید  بین یک رفتار وعلل آن ، رابطه ثابتی وجود ندارد . شاید رفتار یکسانی که از دو فرد در یک زمان سر می زند با رفتاری که در زمانهای مختلف از همان افراد سر می زند دلایل مختلفی داشته باشد . برای درک معنی یا مفهوم رفتار یک فرد باید در مورد آن فرد و موقعیت بروز آن رفتار ، اطلاعاتی داشته باشیم .

4 همیشه از عواملی که رفتار ما را تعیین می کنند آگاه نیستیم و یا آنها را تحت کنترل نداریم . این نکته از مفهوم ناهشیار استنتاج می شود ولی لازم نیست که برای موافقت با آن کلیه نظرات فروید در مورد ناهشیاری را بپذیریم . بلکه منظور این است که گاهی انسان نمی تواند توضیح دهد که چرا برخلاف میل خود رفتار        می کند .

عوامل تعیین کننده شخصیت هر فرد به دوعامل باز می گردد : وراثت ، محیط

این دو مفهوم می توانند دلایل بسیاری از رفتار های فرد و ابعاد انگیزشی او باشند . اگر فردی به دنبال ثروت اندوزی است چرا این مسیر را انتخاب کرده است؟ آیا فردی که در مدرسه پیشرفت تحصیلی دارد می خواهد والدین خود را خوشحال کند ، عزت نفس خودرا پیداکند واستعدادهای خودرا به کار اندازد یا خودرا به رخ دوستانش بکشد ؟

مسائل عمده در نظریه شخصیت

هر نظریه شخصیت ، باید در مورد موضوعات مختلفی که شرح داده شده ونحوه عملکرد آنها ، مفهوم آفرینی کند بعضی از نظریه ها در انجام این مهم تلاش کرده اند وحدود توجه هر نظریه وچگونگی تحلیل آن مشخص گردد .

نگرش فلسفی به انسان :

زمینه وزیر بنای نظریه های ممکن شخصیت را نگرش فلسفی نسبت به ماهیت اصلی ارگانیسم انسان تشکیل می دهد ، یک نظریه بر جنبه های غریزی انسان تاکید می کند ودیگری برابعاد اجتماعی ، نظریه ای بر اراده آزاد تا کید دارد ودیگری برجبرگرائی ، یک نظریه روابط مکانیکی وساده را مورد بحث قرار می دهد ودیگری روابط پیچیده وپویا را .

بنابر این نظریه های شخصیت علاوه بر شواهد وحقایق علمی ، تحت تاثیر عوامل فردی ، روح فرهنگی زمان وآن دسته از فرضیات فلسفی که ناشی از عضویت در فرهنگ خاصی است نیز قرار دارند .

تعیین کننده های درونی وبیرونی رفتار:

یکی از مسائل تعیین کننده ای که بنیاد فلسفی نظریه را بیان می کند رابطه بین تعیین کننده های درونی وبیرونی رفتار است . همه نظریه های شخصیت براین باورند که عوامل درونی ارگانیسم و رویدادهای محیط اطراف در تعیین رفتار فرد مؤثرند . با این وجود ، نظریه ها دراهمیتی که به عوامل درونی وبیرونی می دهند و در تفسیری که از این دو ارتباط به عمل می آورند از یکدیگر متفاوتند .

برای مثال به این دو نظریه توجه شود که :

فروید می گوید : نیروهای ناشناخته داخلی ، انسان را کنترل می کنند .

اسکینر می گوید : انسان بر محیط اثر نمی گذارد بلکه محیط انسان را تحت تاثیر قرار می دهد .

درحالیکه فروید و همکارانش ارگانیسم را فعال و موجه رفتار معرفی می کنند .

واسکینر ، ارگانیسم را قربانی منفعل رویدادها ی نظارت گر محیط به حساب می آورند .

نظریه فروید دررابطه با شخصیت :

درنظریه روانکاوی فروید نظراتی درباره انسان وجامعه وحتی فلسفه ای برای زندگی نیز وجوددارد .

آنچه محور نظریه روانکاوی فروید را تشکیل می دهد این است که انسان ، نظامی از انرژی است ، ماهیت هرنظام این است که درآن انرژی جریان پیدا می کند ازمسیر اصلی منحرف می شود ویا لبریز می شود ودر همه این موارد مقدار انرژی ثابت است واگر از یک جهت آن استفاده شود انرژی کمی برای استفاده درجهت دیگر باقی خواهد ماند . اگر این انرژی صرف مسائل تربیتی شود از انرژی موجود برای هدفهای جنسی خواهد کاست . هدف همه رفتارها کسب لذت است ومعنی آن کاهش تنش باراه اندازی انرژی است .

فروید درمورد اهمیت پرخاشگری در روابط ورفتارانسان به مقوله مشاهدات می پردازد ، بطور مثال می گوید انسانها موجوداتی آرام ، دوست داشتنی و صلح طلب نیستند که فقط وقتی به آنها حمله شود ازخود دفاع کنند بلکه میل به پرخاشگری را باید بخشی از زندگی غریزی آنها به حساب آورد . درپس تمام روابط عشقی وعاطفی انسانها نسبت به یکدیگر به جز عشق مادر به فرزند مذکر خود غریزه پرخاشگری قراردارد .

فروید معتقد بود که فعالیتهای علمی وتلاشهای هنری ودرواقع کلیه فعالیتهای فرهنگی ، راههای ابراز انرژی جنسی وپرخاشگری است که از ارضاء مستقیم منع شده است .

سه مرحله شخصیت از دیدگاه فروید:

1 - نهاد   2 – خود  3 فراخود

1 -  نهاد :

کلیه بنیادهای زیستی انسان رابازنمائی می کند . انرژی لازم برای کنش انسان اساساً درغریزه زندگی ومرگ یا غریزه جنسی وپرخاشگری ریشه دارد که بخشی از نهاد است . نهاد درکنش خود به دنبال آزادسازی هیجان ، تنش وانرژی است . وبراساس اصل لذت عمل می کنند یعنی دریافت لذت ودوری ازرنج ودرپی ارضای کامل وخودی است وحالت یک کودک لوس رادارد یعنی هرچه لازم داشته باشد می خواهد نمی تواند نرسیدن را تحمل کند واز منعیات آزاد است به واقعیت توجه ندارد ومی تواند ازطریق عمل یا ازطریق تخیلات به ارضاء برسد وآنچه را خواسته است بدست آورد. نهاد ، دلیل ، منطق ، ارزشها ، معنویات و اخلاقیات را  نمی شناسد وصرفاً خودخواه ولذت جو است .

2 - خود :

دومین ساختار ی که در این نظریه در نظر گرفته شده است خود است درحالی که نهاد در پی کسب لذت است وفرا خود کمال جو است ، خود ، واقع بین است ، عمل خود ، این است که تمایلات نهاد را براساس واقعیت وخواسته های فرا خود بیان وارضاء کند . درحالیکه نهاد بر اساس اصل لذت عمل می کند ، خود ، بر اساس اصل واقعیت است ، یعنی ارضاء غرایز تا فراهم شدن شرایط مطلوب به تعویق می افتد تا بیشترین لذت با کمترین درد ونتایج منفی به دست آید . خود می تواند خیال وآرزو را از هم تفکیک کند ، می تواند تنش را تحمل کرده ، مصالحه کند ودر طی زمان تغییر یابد . بنابر این خود بیانگر رشد ادراکی ومهارتهای شناختی وتوانائی درک بیشتر وتفکر در شرایط پیچیده تر است . برای مثال فردی می تواند در مورد آینده وآنچه که در طولانی مدت بهترین است بیندیشد .

3 - فرا خود :

فرا خود نقطه مقابل نهاد وبیانگر بخش اخلاقی کنش انسان است وشامل ایده آلهائی است که برای آنها تلاش می کنیم و تنبیه هائی است که هنگام تخلف از آنچه اخلاقی است انتظار داریم  این ساختار ، برای کنترل رفتار بر اساس قوانین اجتماعی عمل می کند یعنی ارائه پاداش برای رفتار خوب وتنبیه برای رفتار های بد .

فرا خود ممکن است در سطحی بسیار ابتدائی عمل کند و کم وبیش از آزمون واقعیت یعنی تغییر رفتار بسته به موقعیت عاجز باشد .

فراخود می تواند قابل انعطاف وادراک باشد برای مثال ، امکان دارد که افراد بتوانند در صورتیکه امری به تصادف اتفاق افتاده ویا در شرایط فشار شدید انجام گرفته باشد خویشتن یا دیگری را ببخشد . کودکان در طول رشد یاد می گیرند که چنین تمایزات مهمی را قائل شوند وتنها در قالب کلمات درست ، نادرست ، همه یا هیچ وسیاه وسفید قضاوت نکنند .

مراحل رشد روانی از دیدگاه اریکسون :

درنظریه رشد از دیدگاه اریکسون وبلاخص روانکاوی توجه اصلی به پنج سال اول وبه رشد غرایز شده است . روانشناسان خود سعی کرده اند در درون این چار چوب توجه بیشتری به ابعاد دیگر رشد در خلال سالهای اولیه داشته باشند واهمیت رشد در خلال مراحل کمون وتناسلی را مورد تأکید قرار دهند بر همین اساس اریکسون روانشناسی رشد را بر اساس عوامل روانی اجتماعی تشریح می کند نه صرفاً عوامل جنسی ، مثل فروید .

 

                              سن                         نتایج مثبت                              نتایج منفی

 اعتماد در برابر          1       احساس اعتمادبه خود ودیگران ،        احساس عدم اعتماد ، عدم اعتماد         .  عدم اعتماد                                      خوش بینی                          به خود ودیگران ، بد بینی 

استقلا رأی در          3-2     اعمال اراده کنترل خود ، توانائی انتخاب        وجدان تخیلگر افراطی ، تردید ،  برابرتردیدودودلی         .                                                                 انعطاف ، شرمساری آگاهانه                                                                

ابتکار در برابر          5-4      لذت از پیشرفت ، فعالیت وهدف داشتن      احساس گناه از هدفهای مورد نظر      .احساس گناه                                                                        وپیشرفتهائی که در حال تکوین است

کارائی دربرابر          دوره     توانائی جذب شدن به کارهای محوله ،     احساس ناتوانی وحقارت ، ناتوانی احساس حقارت        نهفتگی              غرور از اتمام یک کار                                        انجام کار

هویت یابی در     نوجوانی     اعتماد به تداوم ویکپارچگی     ناتوانی درایفای نقشها ، فقدان معیار،                                                                            برابرآشفتگی نقش                          شخصیت ، احراز شغل                      احساس غیر طبیعی بودن

صمیمیت دربرابر      اوائل     صمیمیت متقابل ، اشتراک درفکر ،    اجتناب از روابط صمیمانه ، روابط         کناره جوئی              بزرگسالی              کار واحساسات                                             سطحی

زندگی در برابر       اواسط       توانائی توجه کامل به کار وروابط با              ازدست دادن علاقه به کار          درخودفرورفتگی      بزرگسالی                      دیگران                                  روابط ضعیف با دیگران

کمال در برابر       اواخر    احساس معنا ونظم ، احساس رضایت          ترس از مرگ ، نومیدی اززندگی     نومیدی              بزرگسالی     ازخود وآنچه انجام داده است                 وآنچه به دست آمده یا آنچه اتفاق            .                                                                                                        نیفتاده است

اریکسون ازسه نظر قابل توجه است :

1  توجه به بنیادهای روانی اجتماعی شخصیت به اندازه بنیادهای غریزی .

2 توسعه مراحل رشد در سراسر زندگی وطرح موضوعات روانشناختی عمده ای که در مراحل مختلف زندگی باآنها روبرومی شویم .

3 توجه به آینده همانند توجه به گذشته واینکه چگونگی تفسیر آینده ، مانند چگونگی تفسیر گذشته بخش مهمی از شخصیت به حساب می آید .

از نظر اریکسون مهمترین مسئله نوجوانی شکل گیری احساس هویت است یعنی اعتماد مضاعف به اینکه نحوه نگرش فرد به خود استمرار واتصالی با گذشته او داشته وبا ادراک دیگران از وی یکسان باشد . برخلاف افرادی که حس هویت در آنها رشد می کند .

کسانیکه به آشفتگی نقش دچار می شوند این احساس را تجربه می کنند که واقعاً نمی دانند چه کسی هستند ونمی دانند که چگونه دچار این وضعیت شده ودر آینده با چه اوضاع واحوالی روبرو خواهند شد . در خلال سالهای آخر نوجوانی واوائل دانشگاه این کشمکش با حس هویت می تواند به پیوستن به انواع گروهها منجر شود ویا به اضطراب قابل توجهی در باره انتخاب حرفه بیانجامد . اگر این مسائل در خلال این ایام بر طرف نشود ، فرد در زندگی بعدی از نومیدی لبریز خواهد شد چراکه زندگی کوتاهتر از آن است که بتوان همه چیز را از نو شروع کرد .

دربعضی افراد حس تعلق وصمیمیت ، پذیرش موفقیتها وشکستها و احساس تداوم وپیوستگی زندگی رشد می کند وبعضی ها زندگی روزمره ای را طی می کنند که بیشتر بر نومیدی های گذشته ومرگ آینده متمرکز است .

انواع شخصیت ازدیدگاه فروید ونظریه روان......

ازنظرفروید اولین پنج سال زندگی در رشد انسان اهمیت ویژه ای دارد درخلال این سالها امکان وقوع   شکستها ی بسیار در رشد غرایز وجوددارد . این شکستها دررشد تثبیت نامیده شده است . اگر فرد درخلال مرحله از رشد ، درست ارضاء نشده باشد ازرفتن به مرحله دیگر هراسان می شود ویا اگر بیش ازاندازه ارضاء شده باشد انگیزه ای برای رفتن به مرحله بعدی باقی نمی ماند در هر دوصورت تثبیت روی می دهد . اگر فرد تثبیت شود سعی خواهد کرد درمراحل بعدی همان رضامندی رابه دست آورد که برای مرحله قبلی رشد مناسب بوده است . بطور مثال ممکن است فردی که درمرحله دهانی بطور ناتمام تثبیت شده است درجستجوی ارضاء دهانی ازطریق خوردن ، سیگارکشیدن ویا نوشیدنی باشد یکی ازپیامدهای عمده تثبیت که ازنظر رشد اهمیت دارد واپس روی است ، فرد درواپس روی بازگشت به شیوه قبلی ارضاء یعنی جائیکه تثبیت شده است را جستجو می کند واین واپس روی معمولاً تحت شرایط فشار روانی روی می دهد از این رو ممکن است افراد به هنگام ناکامی واضطراب ، بیش از حد بخورند ، سیگاربکشند وبیاشامند .

انواع شخصیت ازدید فروید:

1-  شخصیت دهانی :

شخصیت دهانی بافرایندهائی که درهر مرحله دهانی وجوددارد ودر مراحل بعدی زندگانی حفظ می شود ارتباط می یابد، شخصیتهای دهانی ، خود شیفته اند یعنی تنها به خود توجه دارند واز دیگران به عنوان موجوداتی متفاوت ، شناخت روشنی ندارند . دیگران تنها با توجه به آنچه که می توانند به وی بدهند مورد توجه قرار می گیرند . شخصیت دهانی ، همواره تقاضای چیزی رادارند ، یا بصورت تقاضای ملایم و دادخواهانه ویا بصورت خواسته پرخاشگرا نه .

1 -  شخصیت مقعدی :

این شخصیت ناشی از مرحله مقعدی رشد است برخلاف ارضاء دهانی که می تواند در بزرگسالی نسبتاً به شکل غیر سرکوبگرانه بیان شود ، ارضاء حاصل از تکانه های مقعدی باید به مقدار قابل ملاحظه ای تغییر شکل پیدا کند فرایند های با اهمیت در این مرحله عبارتند از:  فرایند های بدنی ( انباشتگی وتخلیه مدفوع ) وروابط میان فردی ( اعمال اراده در آداب توالت رفتن ) با گره زدن این دو به یکدیگر ، شخصیت مقعدی ، مدفوع را به عنوان سمبل قدرت به حساب می آورد  تغییر از شخصیت دهانی به مقعدی تغییر ی است از ( به من بده ) به ( آنچه می گویم انجام بده ) ویا ( ازمجبورم به توبدهم ) به ( مجبورم از تو اطاعت کنم ) وبه ویژگیهای   سه گانه ای معروف است که آن را تثبیت مقعدی می دانند .

الف  نظم وپاکیزگی : علاقه مند است که هرچیز را تمیز ومنظم نگهدارد ونسبت به چیزهای ناپاک واکنش نشان دهد .

ب خت : علاقه مند به نگهداری چیزها همانند مدفوع در دورا کودکی وخت در استفاده از کاغذ توالت .

ج لجاجت : ویژگی مقعدی بچه گانه ای است که درمقابل جداشدن از مدفوع خود مخصوصاً به حرفهای دیگران مقاومت نشان می دهد .

-       شخصیتهای مقعدی از تناقض ودمدمی مزاجی انباشته اند . معمولاً با پشتکارند ولی گاهی چیزها را تاآخرین لحظه به تاخیر می اندازند . این امر به تضاد بین انجام به موقع کارها در مقابل منتظر ماندن واز لذت تاخیر برخوردار شدن مربوط است .

-       شخصیت مقعدی اغلب مطیع وفرمانبردار است ولی گاهی مواردی از طغیان ، مبارزه طلبی وکینه توزی نشان می دهد .

-       نسبت به تجاوز خارجی به حوزه قدرت واقعی ویا فرضی حساس هستند .

-       به سرعت به روش کار خویش دل می بندند ، ازدیگران انتظار پذیرش دارند واز پذیرش خواسته یا دستور دیگران بخصوص اگر صاحب نفوذ باشند امتناع می کنند .

-       مسئله مهم برای آنان تحت سلطه بودن است بطور مثال شوهر مقعدی با هزینه های همسرش مخالفت می کند ولی بعداً به میل خود حتی بیش از آنچه وی تقاضا کرده است در اختیار او بگذارد .

طبقه بندی اختلال شخصیت :

1 -  طبقه بندی مقوله ای :

هر شئی که واجد این شراط باشد یک عضو این مقوله حساب می شود . مثلاً مربع = چهار ضلع چها زاویه ، تساوی اضلاع وتساوی زوایا .

الف ) طبقات به خوبی توصیف شوند .

ب ) اعضای این مقوله باید متجانس باشند . مثلاً اسکیزوفرنی باید تعداد طبقات مشخص باشد : توهم هذیان بی ربط گوئی انسدادفکر اضطراب هیجانات خاص .

ج ) تشخیص یکسان : تمام بیماران روانی کناره گیری اجتماعی دارند .

2 طبقه بندی ابعادی :

برمبنای کمیت یا فراوانی که یک فرد بیمار را از یک فرد بهنجار جدا می کند . بطور مثال : یک فرد بهنجار هیچگاه دچار توهم نمی شود . اگر این توهم منجر به از هم پاشیدگی زندگی فرد شود ، فرد بیمار است وبهنجار نیست بنا به تعریف انجمن پزشکی روانی آمریکا هنگامی به فرد بیمار گفته می شود که این علائم ، توهم ، هذیان به از هم گسستگی روانی فرد منجر شود وزندگی فرد را بیش از شش ماه دستخوش اختلال کند براساس توصیف چند بعدی یک حالت یا یک فرد براساس یک نظام مرجع عملیاتی شده است .

3 طبقه بندی ریخت شناسی :

براساس ریخت یا شکل بندی هائی که هر شخص به این کار مبادرت می ورزند ، تعلق به بک ریخت مستلزم وجود همه رگه های محض کننده آن نیست بلکه کافی است تا فرد واجد چند رگه اصلی باشد ، ریختها به شیوه شهودی وبراساس مشاهده وتجربه بالینی یا براساس روشهای آماری متمایز می گردد .

4 طبقه بندی بر اساس معیارهای  DSMIIIR

5 طبقه بندی غیر بیماریهای شناختی :

براساس نظریه های دانشمندان وروانشناسان : باندورا کنشهای نارسائی روانی بنجامین نظام تحلیل ساختار رفتار اجتماعی  - آیزن برمبنای درون گرائی وبرون گرائی .

اختلالات شخصیت Personality  Disorders) ) :

بیماران مبتلا به اختلالات شخصیت در روزمره زیاد مشاهده می شوند وروان پزشکان در مان آنرا سخت وسنگین می دانند در نوجوانی به راحتی قابل شناسائی است وبعضا ً می توانند تا تمام عمر دوام پیدا کنند مبتلایان به اختلال شخصیت در بسیاری از زمینه ها یکسان دچار اشکال هستند مثل : روابط کار عاشقانه ومحبت آمیز معمولاً پزشکان زره ورنگ محافظ اختلال شخصیت را می شکافند ، عمدتاً دچار افسردگی و اضطراب هستند . افراد مبتلا به اختلال شخصیتی فاقد احساس همدلی با افراد هستند در نتیجه رفتار آنها دائماً مزاحم دیگران است . خصوصیت اختلال شخصیت ایجاد یک حلقه معیوب است که از پیش ، یک روابط اجتماعی معیوب را به دنبال دارد البته در اختلال شخصیت افراد به بیماری خود واقفند برعکس نوروتیکها ، که نمی دانند بیمار هستند . البته بیماران اختلال شخصیت از در مان تفره رفته وبعضی اوقات منکر مشکلات خود می شوند .ومعمولاً اظهار ناراحتی نمی کنند .

در DSMIIIR  سه طبقه بندی داریم :

گروه  A  : اختلال شخصیت اسکیزوئید اسکیزو تایپال پارا نوئید  : افراد غیر عادی وعجیب وغریب .

گروه  B   : شخصیتهای نمایشی مرزی خود شیفته ضد اجتماعی هیجانی وبازیگر وبی ثبات .

گروه  C  : اختلال شخصیت دوری گزینی وسواس جبری اجبار گرائی منفعل ومهاجم وابسته افراد مضطرب بیمناک درونی گرائی یونگ.

یونگ به چهار گروه : درونگرا برونگرا کوته نگر بلند نگر .

1 -  عوامل سرشتی  - 2-  عوامل ژنتیک  - 3 -  عوامل بیوشیمیائی 4 -  فرضیه روانکاوی

1 عوامل سرشتی :

برخی عوامل سرشتی در دوران کودکی شناخته شده هستند که با بروز اختلال شخصیت در بزرگسالی ارتباط دارد ودچار دوری گزینی می شوند سابقه اختلال سلسله اعصاب مرکزی در دوران کودکی ونشانه های شخصیتی عصبی در شخصیت ضد اجتماعی ومرزی بیشتر است کودکان مبتلا به اختلال با عمل جزئی مغز ممکن است بهبود یابند ولی آسیب پذیری بیشتری در مقابل اختلال شخصیت به خصوص ضد اجتماعی بروز دهند .

منابع:1.جزوات ودست نوشته های رشته کارشناسی دانشگاه جامع علمی کاربردی شهید ایرانی  .